انديشه هاي يك هفته
روز شنبه
:روز يك شنبه
:روز دوشنبه
:روز سه شنبه
:روز چهارشنبه
:روز پنج شنبه
:روز جمعه
:پس فهميدم :
خشم ، طوفان ، انهدام ، آتشفشان ، آرامش ، شب ؛ قهر خورشيد در يك بعد از ظهر دلتنگ پاييز ؛ شادي آسمان بعد از يك بارش بهاري ؛ حسرت ميوه شدن يك شكوفه ؛ تلاش مورچه در جمع آوري آذوقه و همه ي ويژگي هاي رشد و تعالي كه در كاينات مي بينيم در آدم تجلي دارد و همين باعث خشم شيطان شده است .
حرص ، طمع ، حسادت ، كينه ، .... ، در طبيعت انسان نيست!!!
که اين ديوارها را بر شکنم
اما تو آنها را محکم ساخته اي
پس اينجا در انتظار ايستاده ام و مي پرسم
اوه،چرا؟
چرا ذره اي توجه نمي کني
غرورت را بشکن و ذره اي توجه کن
و نشان ده،اندکي احساس نشان ده
بگشاي،بگشاي قلبت را ،تو
اقيانوس را رها کن
تنها يک احساس مي تواند نجاتمان دهد
مي گويي،آزرده اي
بسيار خوب،تو تنها نيستي
اينچنين که در زندگي به مسابقه مشغولي
چه چيزي براي خود حفظ مي کني
مي تواني سنگ را هم تغيير دهي
تنها چيزي که لازم است ، واژه اي صميمي است
که شنيده شود
بيا و ذره اي توجه نشان ده
سعي کن، اندکي بخشنده باشي
سهراب میگه که:
وعشق . تنها عشق . مرا رساند به امکان یک پرنده شدن
منم میگم
عشق درد مشترک داشتن است و هر عشقی به اندازه ی شعاع دردش پایدار است!
عشق آرزوهای مشترک است و هر عشقی به اندازه ی آرزوهای عاشقانه اش ماندگار است!
نه.........
بیگمان عشق پی درپی در سایه ی درک آفریده میشود. عشق تازه در سایه ی کشفهای تازه است . نه در برق کفش های تازه!!
عشق همانا دیگر خواهی است نه خودخواهی!
دلم تنگ است...
دلم چون برگهای پائیزی پر از درد است....
صدای خش خش برگها به همراه تپیدن های قلبم می شود آغاز...
و من تنهاتر از تنها به مرگ برگهای سبز می گریم...
....ولی تک برگ زردی هم برای مرگ من کافیست...
نمی دونم چرا وقت نمی کنم بیام اپ کنم مشغله زندگی آخه ۶ماهه دیگه کنکور ارشد دارم باید بکوب بخونم به بزرگی خودتون ببخشید![]()
چه زیبا نشست در دلم
محبت دو دیده سیاهت ات
لحظه ی آرام گرفتن ام کنار تو
چه بی صدا شکست بغض گلویم
لحظه ی ترک دیدار تو
چشمانم به آسانی غروب خورشید را احساس کرد
در اوج آرزوها
چه ساده در نگاهت تو گم شدم
میان رد پای فاصله ها رها شدم
توی همان فاصله ها بود بسی خاطره ها
خاطره هایی که از لرزش ثانیه ها
الهام گرفتند
و ثانیه هایی که به آسانی از زندگی جدا شدند
تا دوباره خاطره هایم را زنده کنند
در نهانم نهال عشق جاوید است
در چشمانم خواب پاییزی رنگ بهار است
و راستی چه زیبا نوشت
تا شقایق است زندگی باید کرد
شاید هر کدام از ما آدما گذشته قشنگی نداشته باشیم
و با نشستن فکر کردن به گذشته دردناکمون
هالهء غمگینی برا خودمون ایجاد کنیم رو به افسردگی بریم که چرا اینجوری شد جرا اینجوری کردم؟![]()
اول گفتم بابا اینا چی ؟؟![]()
اما با خودم که فکر کردم فهمیدم منظور عیسی مسیح هم همون برگشت به گذشته یعنی وقتی داری به سمت فردا می ری با برگشت به گذشته جهنم برای خودت فراهم کردی
خیلی از دوستان می پرسن ماشین چمن زنی بوده والا منم اون موقع نبودم اما شاید خارجیا به داس می گن ماشین چمن زنی![]()
پس پاشو فکر گذشته نکن تمام کن هر چی که گذشت.......................![]()
روزهای را که تنها بودی فراموش کن اما خوشبختی هایت را هرگز فراموش نکن
بدبختی ها را که با آن مواجه می شوی فراموش کن اما دقایق عمرت را فراموش نکن
شکست هایت را فراموش کن اما روهایت را فراموش نکن
نقشه هایی که به نتیجه نرسیده اند را فراموش کن اما درسهایی که آموخته ای فراموش نکن
اشتباهایت را فراموش کن اما پیروزی هایت را فراموش نکن
![]()
((((و این را بدان خداوند هيچ گاه چيزي را که شايسه آن نباشي به تو نمي دهد. اين بدان معناست که با اعتماد به نفس کامل از آنچه خداوند بر سر راهت قرار مي دهد استفاده کني. هيچ چيز براي خدا غير ممکن نيست به ياد داشته باش: به خدايت نگو که چقدر مشکلاتت بزرگ است. به مشکلاتت بگو که چه قدر خدايت بزرگ است.)))))![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
چنان دل کندم از این دنیا که شکلم شکل تنهایی است
ببین مرگ مرا در خویش که مرگ من تماشایی است
مرا در اوج می خواهی تماشا کن، تماشا کن
دروغین بودم از دیروز مرا امروز حاشا کن
فقط اسمی به جا مانده از آنچه بودم و هستم
دلم چون دفترم خالی قلم خشکیده در دستم
گره افتاده در کارم به خود کرده گرفتارم
به جز در خود فرو رفتن چه راهی پیش رو دارم؟

![]()
![]()
![]()

میدونین واقعا خوشحالم، وقتی می بینم احساس تنهایی می کنم هنوز پیدا می شن آدمایی که دوستم هستند و دلواپس خلوتهای من هستن من توی چند پست قبل نوشتم تنهام اما اینجوری نبود من از شلوغی زیاد اطرافم پناه بردم به تنهایی که خودم، برای خودم ساختم![]()
شروع کردم به غربال و تفکیک کردن این همه دوستایی که ادعا رفقات میکنن می خواستم آنهایی که واقعا می مونن رو برای خودم نگه دارم هر کی هم که رفت بدونم ارزش موندن نداشت و اصلا هم خودم رو ناراحت نبودشون نکنم.
اما برام خیلی جالب بود بعضی از آنها حتی از لفظ این که می خوام امتحانشون کنم ترسیدن و جا زدن و رفتن
خوب برای من کار راحت تر بود هر چی تعداد کم تر می شود شناختم بیشتر می شود.
شاید کار سختی رو شروع کرده بودم اما موفق شدم، دیگه حالا دورم پر نیست از کسایی که فقط بگن ریحان ما هم هستیم روی ما هم حساب کن![]()
اما در واقع....دیگه برام مهم نیست از میون 100تا مثلا دوست برام 10تا دوست واقعی مونده![]()
فقط کافي است عاشقانه به آسمان نگاه کني چون وجود کسی را احساس می کنی که اگر ادعای دوستی می کنه تا آخرش هست آگه یا علی میگه تا آخرش هست اگه اصرار میکنه بیا به من تکیه کن این جوری نیست که تا تکیه بدی تمام وجودت بسوزه چون به جای شانه های محکمش نوک تیز خنجری ر و احساس می کنی که برای زخمی کردنت گذاشته بودن پس تا دیر نشده بیا نزار بیشتر زخمی بشی بیا با من به آسمان بنگر که هیچ جایی به پاکی آسمان نیست.......![]()


تنهايي رو فقط با بغض پنجره اي ميشه اندازه گرفت که از پشت اون همه غربتت رو مي بيني ؛ غربتي که در ميان انبوه دوستانت داري. و قناري خاموش دلت به اندازه تنهايي اون پنجره مي خونه. و من تازه طعم تنهايي رو احساس کردم. آره همه ديگه مي دونن که من واقعا تنهام تنهاي تنها
من نشستم تک و تنها
تکيه دادم به درختي لب آب
تو رو از يادم نبردم
ولي به فکرت نبودم
رفته بودم با يه موجي ته دريا
رفته بودم که بگيرم
آرزمو پيش يک پري دريا
همين که پري ديدم
همچي پريد ز يادم
آخه آن پيرزن پري نبود
خبر از روح لطيف آن نبود
کو، کجا رفت پري تو قصه ها
شهرهء شهر قشنگ خوبي ها
ناگهان پري نگام کرد
آن موقع منو صدا کرد
چي شده عاشق زاري
واسشم کم نمي زاري
اما آن دلش شکسته
آمدي مرهم بزاري
بعدش فهميد که آره
دل من ماتم و زاره
گفتش من چيزي ندارم
واسه تو باقي بزارم
بعدش هم خنديد و گفتش
بيا اين قلب واسه يارت
قلب داد به روي سينه ام
گفت برو يارت سلامت
بازم شکست خوردم .... اما این بار از خودم
نتونستم سر قولم بمونم برای همین شاید حقم باشه که بشکنم " بایدم گریه کنم باید بیشتر از این عذاب بکشم " من از مهلت و فرصتی که به من دادن بد استفاده کردم .
نمی دونم این بار خدا چی برام رقم زده اما از الان دارم می سوزم پس قبل از این که خدا منو آزار بده خودم شروع کردم
برام دعا کنید این ۷ روز از آزمایش سر بلند بیرون بیام
دعا کنید فقط خدا یه فرصت دیگه به من بده..![]()
![]()
![]()
![]()
زيرا تنها بدنيا آمده اي و تنها از دنيا خواهي رفت.
بگذار عظمت عشق را درك نكني:
زيرا آنقدر عظيم است كه تو را نابود خواهد كرد.
بگذار خانه ي عشقت خالي از وجود باشد:
زيرا اگر عشقي در آن منزل كند به ويرانه هاي آن هم رحم نخواهد كرد.
![]()
به قول داداشم که همیشه میگه دردهات رو از همه پنهان کن![]()
![]()
![]()
وقتی کسی نيست که به دادت برسه پس داد نزن، سکوت کن......
شايد از سکوتت همه بفهمن که چه قدر درد و رنج توي وجودت انباشته شده، فرياد دردت رو دوا نميکنه، اما سکوت شايد نتونه دردتو از بين ببره اما ميتونه خيلی راحت تو را از اين دنياي مسخره نجات بده ... ![]()
یه دنیا ازت ممنونم داداشی که همیشه خوبی منو می خوای
و آدمها میروند ٬ بی آنکه به یاد آورند تو چه خواسته ای...
و دنیا می چرخد ٬ بی آنکه بپرسد می خواهی با من بیایی...
پس تو هم: بگذر٬ از همه کسانی که تو را گذاشتند و رفتند!
برو ٬ به سمت موفقیتی که برای خودت رقم می زنی!
و سرشار از شادمانی برترین بودن در شکر این موهبت با زمین بچرخ!
و فراموش نکن! تو به تنهایی از پلها نگذشتی... دست دیگری در کار بود که ماندی!![]()
![]()
تا به حال فکر کردید که آدم امانتداری هستی یا نه ؟ و اگه یه روز یک چیزی بهت بدن اما نتونی ازش خوب نگهداری کنی می خوای چی جواب بدی؟
همیشه شنیدم که می گن خدا دل تو سینه هر آدم امانت گذاشته و وظیفه داریم که ازش خوب نگهداری کنیم اما من خیانت کردم باید کاری می کردم که هیچ کس نفهمه با دلم چه کار کردم .
منم یه روز یک دل داشتم که با دیدن خنده ها می خندید با غم و دردها همدرد می شود و با دیدن یک عاشق به فکر فرو می رفت و با دیدن یک نگاه.......می سوخت.
همه چی با یک نگاه شروع شد نگاهی که فکر نمی کردم به راحتی زندگیم به هم بریزه نگاهی که فکر می کردم سر شار از عشقه، شدم اسیر عشقی که منو با زنجیر عشقش پایبند خودش کرد ،شدم عاشق چشمهایی که شد دشمن جون و زندگیم ،چشمهایی که راحت رول بازی می کرد وبیچاره دلی که ساده لوحانه اینهارو باور می کرد اما نقش تا کی ؟ فریب تا کی؟ثانیه ها در پی هم می گذشتن و زمان سریع طی می شد و من بودم که توی دنیای خودم گذشت زمان رو احساس نمی کردم ، همه چی به سرعت گذشت دیگه چشمهای اونهم نای بازی دادن نداشت باید می رفت
تا به خودم آمدم دیدم تنهام ،من موندمو اتاقمو یک دل شکسته
روز ها سپری می شد موندم تو زندونی که خودم برای خودم ساخته بودم ،خودمو با زنجیر عشق کسی پایبند کردم که حتی نیومد سری به صید خودش بزنه .
باید به خودم بیام درسته همچی رو باختم اما هنوز زنده ام و نفس می کشم بلند شدم و به سمت ریزهای قلبم رفتم به سختی کنار هم گذاشتم اما تیکه های از آن را پیدا نمی کردم دوباره بهم ریختم و با دقت چیدم اما بازم نبود به یاد آوردم که آنها رو همراه احساس و وجودم پیش نگاههای هوس آلودش جا گذاشتم راهی برای بازگشت نبود مجبور بودم یه جوری سر همش کنم اما هر کاری می کردم جلوه خوبی نداشت آخر تصمیم گرفتم برم با خاک درستش کنم چون می دونستم که با خاک آفرینشم شروع شده بود . خاک آوردم نشستم دور قلبمو یک حفاظ کشیدم گذاشتم تا خشک بشه درسته دیگه دلم مثل اول نبود دیگه زندگی نمی کرد اما شده بود مجمسهء از چیزی که فقط اسمش رو دل می شد بزاری
اما دیگه خیالم برای ۱ عمر راحته که دیگه کسی نمی تونه با چشماش با وجودش به دلم نفوذ کنه ............
شدم یک سنگدل واقعی که دیگه حتی به خیانتی که در حق امانتم کردم فکر نمی کنم.
خدايا آبروي من را به توانگري نگه دار و شخصيت من را با تنگدستي از بين مبر تا مبادا ازروزي خواران تو روزي بخواهم و از آفريده هاي بد کردار طلب مهرباني کنم
گفتم برای شروع اين بهترين دعايی می شود کرد تا آدمها هيچ وقت به پای کسی که قدرشون نمی دونند نيفتند![]()